از خودم، از در، از دیوار، از روزگار ...

میم،
بهر حال!
اونجا هم از اين آدمايي كه با كايت و چتر و اينا از بالاي كوه ميپرن پايين بعد يكهو ميبيني دوباره پرواز كنان اومدن بالا داشت! و هم بادبادكهاي گشنگ! ضمنا برج ميلاد هم از اون بالا تو دود و سياهيه تهران همش شبيه يه كبريت سوخته بود! آها راستي موتور پرشيم داشتن! اينجوري هي ميرفتن از لاي تپهها گاز ميدادن ميپريدن بالا پايين! من دم غروب اونجا بودم، و غروب تهران هم با اون همه چراغهاي پر نورش قشنگ بود! جالب اين بود ازون بالا كه نگاه ميكردي بيشتر چراغاي چارراهها قرمز بودن!



فعلا، ميم

