Post 47 - بخش: "اخبار CG و هنر (events+)"
هويجوري راجه به فيلم پرسپوليس، كاري از مرجانه ساتراپي ...
...
تصميم گرفتم ازاينبهبعد متنهام كوتاه باشن! مناسب آدماي بيحوصله اين دوره! مثل خودم ... نه! مثل خودمون! آره!

ديشب، بالاخره بعد از مدتها انتظار تونستم نسخه
اصلي پرسپوليس، كار مرجانه ساتراپي رو ببينم،
واقعا دوست ندارم اين متن رو كوتاه بنويسم! اما
... آه! شايد اينطوري بيترترتر باشه! آه! آهههه!
بزاريد اول قويترين احساسم رو در طي فيلم بگم، باور كنيد تا آخرين لحظه فيلم پيش خودم ميگفتم به محض اينكه تموم شد بايد از اول بزارمو تماشاش كنم! اما وقتي تموم شد ... خوب ... ديگه حتي فكر كردن بهش اندوه سنگيني رو بدنبال ميآورد! بله پرسپوليس فيلميه كه دوبار ديدنش كاره سختيه! اما مطمئن باشيد من اين كار رو ميكنم! اصلا كلا من با كاراي سخت حال ميكنم! كلا من ساخته شدهام براي كارهاي سختي كه خعلي سخته! خعلي!*

دومين چيزي كه دوست داشتم اول بگم، اينه كه ... اين ... خيلخوب! دلم ميخواد حرف دلم رو بزنم! ... اين كار يك شاهكاره! يك شاهكار! اثري بسيار بسيار قويتر ... قويتر و هنرمندانهتر از رقيب سرسختش رتتويل! در واقه اگر از من بپرسيد، بدون ترديد ميگم كه اين اثر رقيبي در اسكار نداشت! و اين رو انصافا جدا از هرگونه تعصبي ميگم، وقتي خودم رو بعنوان يه مخاطب از يه كشور يا حتي يه سياره ديگه ميزارم و به هر دو اثر نگاه ميكنم! ولي كجا هستند چشمان بينا؟! آه! آه ماي گادنس! آهههه!
درواقه اگر بخوام مقايسه كنم، از نظر من اگر اين اثر پيكره داود اثر ميكلانژ باشه، اونوقت رتتويل بيشتر شبيه به اين دبههاي خرسيه عسله! اينايي كه تو ايران سوس گوجه ميريزن توشون! ... هان؟! ... اغراق كردم يه خورده؟! ... همممم! نع! نعخيرمكه! همينيه كه هست! همينه ... همينه ... هميييينه! جيغغغغغغ! فهميدين؟! ... هان؟! خعلخوب يخورده سخته ديگه حالا اشكال نداره! بيخيال!
خوب آره! يذره طولاني شد بازم! باشه باشه! فقط زود ميگم الان! اه! فقط بگم كه من با ديدن اين اثر هم از ته دل خنديدم! ازون خندههاي شيرينه شرقي! و هم از ته دل اشك ريختم! اما كوتاه! خعلي كوتاه! يكي دو قطره! ولي هرگز تا وقتي فيلم تموم نشده بود اونقدر اندوهگين نشدم كه ادامشو به سختي تماشا كنم!** يهخط در ميون، اشك و خنده!

البته من يه مقاله مفصل با كلي عكس و حتي تكههايي از اينترويو با خود مرجانه ساتراپي و چندتا نقد چاپ شده ازش رو تو مجلات خارجي رو مدتها قبل، اونزمونها كه هنوز حتي خبري ازش تو اسكار نشده بود رو آماده كرده بودم! حدودا يه روزه كامل روش كار كردم! ولي متاسفانه متن نهايي رو توي اديتور بلاگفا تايپ كردم و فرمت نهايي صفحرو اونجا بستم و چون يه كم طول كشيده بود، حتما ميدونيد وقتي كليد اپلاي رو زدم چه اتفاقي افتاد! منم انقدر عصباني شدم كه ... كه ديگه هيچي ديگه! عصباني شدم! ضمن اينكه ديگه ديروقت شده بود و پا شدم رفتم خونه! آره خلاصه فكر نكنيد من تازه با اين فيلم آشنا شدما! نعخيرم كه! نعخيرمكه نعخيرم! اصلا اونموقه كه شما به پرسپوليس ميگفتيد ديبدميني من داشتم باسش مقاله مينوشتم!! دهكي! من كلي مخم تازه! خيلي! فكرشم نميكنيد! خلاصه ديگه ديگه! حالا بعدن ميام راجه به اين موضوه مفصل حرف ميزنيم! باشه؟! هان...!

حتما ببينيدش! من ازش حمايت ميكنم چون از نظر من
80درصدش عشقه، 12درصدش يهكمي عقدست! و 69درصدش هم احساس خالصه بدون افزودنيهاي
مجاز! بقيش هم كه ميشه 98درصدش هنره! هنر! ... بابا بيخيال اصلا! فقط اينكه من
خوشم اومد ديگه! شما كه ميدونيد من شمارشم ضعيفه! قشنگ بود و ... و تكوندهنده! اگه
فردا متهمم نميكنيد به وطنفروشي بايد بگم اين كار هيچ ربطي به فيلم 300 هم نداره
كه رسانههاي ما اين دوتارو ميزارن بقل هم! درواقه اين كار بيشتر مقابل سيصده تا
در كنارش! فقط بنظر ميرسه كسايي كه به ديگران هرجور دلشون ميخواد نگاه ميكنن تاب
تماشاي خودشون رو از نگاه ديگرون ندارن! و من اين وسط از نگاه هيچكدوم فيلم رو
نديدم، من از نگاه سوم ديدم، زاويه خدايي! آره اين اصطلاحه منه براش معمولا!
اوكي! ديگه خدافظ! ميم،
![]()
*:خواهشا احساساته منو قاطي نكنيدا! منظوره من
اين بود كه ... كلا تحت تاثير قرار گرفتم! و من وقتي زياد تحت چيزي قرار ميگيرم كلا
يجوري ميشم همچين! منشعب! نه! چيز! مشبعع! اشباع بابا اشباع! اه! آي كيوها!
**: البته من يخورده همچين دلنازكما! وگرنه خعلي از جاهايي كه اشك منو در اورد ممكنه از شما يچيزاي ديگري در بياره كه بيشتر شبيه خميازه باشه! ولي مطمئنا شمام به چيزايي كه منو خندوندن، ميخنديد! ... هان؟! ... خعلخوب! خعلخوب! ... به بيشترشون ميخندين!
***: عكس آخر صف ملت مونگول خارجه براي ديدن اين فيلم تو جشنواره


