تبليغاتX
سه نقطه

. . . art group blog!

 

 

 

Post 68 - بخش: "Selfportraites"

ماشين خريداريم! (بدون راننده!)

...



ميخوام يه ماشين جديد بخرم!
اين قبليه همونطوري كه ملاحظه ميكنيد يكمي سرعتش پايينه!
يه پرايد مرايد مدل 80 اينا ميخوام! 79 باشه اصلن! خيالي نيس!
اگه كسي سراغ داره بگه، يحتمل تو همين هفته بخرم! شايد همين فردا اصلا!
فقط نمدونم باس از كجا بخرم! اين مراكز خريد و فروش خودرو رو هم كه هي جمع ميكنن و پهن ميكنن! فردا باس بيفتم دنبال اينكه آدرسشون كجاست تازه! اينم اگه كسي ميدونه لطفا بگه!
اين ماشيني كه ميبينيد هم نميتونم بفروشم! لطفا سوال نفرماييد! اصلن اصلن!


ميم، همينجا

 




+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 67 - بخش: "Selfportraites"

آينه رو گرفته از معناي من!

...




رو مي‌كنم به آينه
رو به خودم داد مي‌زنم
ببين چقدر حقيـــر شده
اوج بلند بودنم
رو مي‌كنم به آينه
من جاي آينه مي‌شكنم
رو به خودم داد مي‌زنم
اين آينه‌ست يا كه منم؟!
...
به روز ما چي اومده؟ من و تو خيلي كم شديم
پاييز چقدر سنگيني داشت كه مثل ساقه خم شديم ؟!!


ميم، اينجا

_______
پي‌نوشت:

روي آينه پرايد جمله زيبايي از بزرگي نگاشته شده:
"اجسام از آنچه در آينه ميبينيد به شما نزديكترند"!

ميم،

 




+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 66 - بخش: "Daily Sketchesهام!"

هرچند قفس شكست ...

...



وقتي كه دستاي باد قفس مرغ گرفتارو شكست...
شوق پروازو نداشت
وقتي كه چلچله ها ،خبر فصل بهارو ميدادن ...
شوق آوازو نداشت
ديگه آسمون براش فرقي با قفس نداشت
واسه پرواز بلند...
تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز توي ابرا سوي جنگلاي دور ...
ديگه رفته از خيال اون پرنده صبور...
اما ...

ميم، هنوز اينجا

 




+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 65 - بخش: "هويجوريها!"

اين ايستگاه متروكست!

...



توي ايستگاه اتبوس منتظرم!

 

اتبوسي دركار نيست!

 

اين ايستگاه متروكست!

 

و من منتظر يك يادم!

 

يك خاطره!

 

كه مرا ببرد با خود

 

تا ايستگاهي ديگر!

 

شايد آنجا اتبوسي باشد!

 

و كسي...

 

كه مرا منتظر است!

 

...



ميم، هنوز از اينجا!

 




+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط ميم  | 



 

 



اينجام ولي حرفي ندارم اينجا بگم!
اينجا تنهام،
فعلا دلم نميخواد با هيچ ديواري حرف بزنم!
با خودمم حرف نزدم يه مدتيه!
شايد برم تو بلاگ‌اسپات يه وبلاگ انگلستاني را بندازم!
خسته‌ام از اينجايي بودنم! خسته‌ام از اينكه انقدر خر فرض ميشم! خستهام از اينجا!
البته هنوز اينجام!
هر روز!
اينجا تنهام!
حرفي ندارم اينجا بگم!
ديوارام ديگه حوصلمو ندارن!
ديگه دلم نميخواد اينجا باشم!
اينجا روحمو ميخوره!
ولي چاره‌اي نيست!
يه روز ولي از اينجا ميرم، ميرم يه جايي غير از اينجا!
اسمشو ميزارم اونجا!
آره شايد برم اونجا!
شايد اونجا بهتر باشه!
شايد اونجا ديواراش كوتاه تر باشه!
شايد اونجا بتونم بازم با ديوارا حرف بزنم!
شايد اونجا بشه هنوز يه ديوار چوبي ديد!
شايد اونجا بشه به ديوارا تكيه داد!
شايد ديواراش جايي باسه يادگاري نوشتن داشته باشن! يا يه نقاشي! يه گروفيتي!
چيزي كه هست حتما اونجا فرق ميكنه با اينجا! ولي من هنوز اينجام!
نپرسيد اونجا كجاست! چون كه ميگم همونجاست!
ولي اگه ميخوايد بدونيد! اينجام اينجاست!*
جايي كه پره از ديواراي زشت بتوني!
اينجا ديواراش قشنگ نيست!
اينجا ديواراش روزنه ندارن!
اينجا ديواراش بسته‌ان!
آدم خفه ميشه!
روحي نيست!
ديواراش پنجره‌هاش رو به هم باز نميشن! رو به يه ديوار ديگه باز ميشن! اين مسخرس!
اينجا بيشتره چيزا مسخره بنظر ميان!
ولي اونجا فقط بعضي چيزا مسخره بنظر ميان!
من نميدونم چرا هنوز اينجام!
شايد البته دليلش اينه كه نميدونم اونجا كجاست!
فقط ميدونم همونجاست!
و ميدونم من اينجام! نه اونجا!



ميم، اينجا، ايران!

___
*: منظورم از "اينجا" دقيقا همينجاست.

 




+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

 

 

 

tracker