اينجام ولي حرفي ندارم اينجا بگم!
اينجا تنهام،
فعلا دلم نميخواد با هيچ ديواري حرف بزنم!
با خودمم حرف نزدم يه مدتيه!
شايد برم تو بلاگاسپات يه وبلاگ انگلستاني را بندازم!
خستهام از اينجايي بودنم! خستهام از اينكه انقدر خر فرض ميشم! خستهام از اينجا!
البته هنوز اينجام!
هر روز!
اينجا تنهام!
حرفي ندارم اينجا بگم!
ديوارام ديگه حوصلمو ندارن!
ديگه دلم نميخواد اينجا باشم!
اينجا روحمو ميخوره!
ولي چارهاي نيست!
يه روز ولي از اينجا ميرم، ميرم يه جايي غير از اينجا!
اسمشو ميزارم اونجا!
آره شايد برم اونجا!
شايد اونجا بهتر باشه!
شايد اونجا ديواراش كوتاه تر باشه!
شايد اونجا بتونم بازم با ديوارا حرف بزنم!
شايد اونجا بشه هنوز يه ديوار چوبي ديد!
شايد اونجا بشه به ديوارا تكيه داد!
شايد ديواراش جايي باسه يادگاري نوشتن داشته باشن! يا يه نقاشي! يه گروفيتي!
چيزي كه هست حتما اونجا فرق ميكنه با اينجا! ولي من هنوز اينجام!
نپرسيد اونجا كجاست! چون كه ميگم همونجاست!
ولي اگه ميخوايد بدونيد! اينجام اينجاست!*
جايي كه پره از ديواراي زشت بتوني!
اينجا ديواراش قشنگ نيست!
اينجا ديواراش روزنه ندارن!
اينجا ديواراش بستهان!
آدم خفه ميشه!
روحي نيست!
ديواراش پنجرههاش رو به هم باز نميشن! رو به يه ديوار ديگه باز ميشن! اين مسخرس!
اينجا بيشتره چيزا مسخره بنظر ميان!
ولي اونجا فقط بعضي چيزا مسخره بنظر ميان!
من نميدونم چرا هنوز اينجام!
شايد البته دليلش اينه كه نميدونم اونجا كجاست!
فقط ميدونم همونجاست!
و ميدونم من اينجام! نه اونجا!
ميم، اينجا، ايران!
___
*: منظورم از "اينجا" دقيقا همينجاست.