تبليغاتX
سه نقطه

. . . art group blog!

 

 

 

شب يلداتون مبارك

هرچند تو اين دوره زمونه سخته! ولي اميدوارم شادترين شب يلداتون رو تجربه كنيد بهرحال! (تصور كن!)
اين تصويرسازيه اين بالا رو هم امروز ساختم فقط به عشق شما كه...، ببخشين اگه يكم شاديش مصنوعي درومده كه ميدونم اومده هركاريشم كردم درست نشد كه غمه تو دلم يخورده خوب

غم تو دلتون نباشه، دوستون دارم، شبتون بلند! ولي خوش! خيلي خيلي خوش!

شب خوش، ميم

 




+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 86 - بخش: "قرمه سبزي!(discontinued!)"

تخمه جاپوني، بابا برقي و رايحه خوش خدمت!

...

خعلي زور داره! ساعت هفت صبح پاشي يه صبحونه مشت بخوري و با تمام انرژي وحشتناكت (!) بياي بشيني رو كيبورد و كار رو شروع كني بعد ساعت 7:30 برق بره!

پيش خودت فكر ميكني تا يك يا دو ساعته ديگه (طبق معمول!) مياد ولي ساعت 1 بعدازظهر تشريفشون رو ميارن اونم تازه تا نيم ساعت كمرنگ پررنگ ميشن!
و (طبق معمول!) كك هيچكيم نميگزه، ولي اداره برق كاملا پاسخگوست "خوب برق ميره ديگه! ميخواستي نره! همونجور كه آب و گاز ميره برقم ميره!!!!!!"
طبق معمول! تنها كسي كه ميتوني پيشش درد دل كني بابا برقيه! پس كلمو ميبرم جلوي سوراخهاي گشاد پريز برق و چنتا ليچار به روح پر فتوح بابابرقي و آقاي ايمني و بقيه بروبچه ها ميفرستم!


توي اين همه ساعت "صبح" وقتي كه كلت كار ميكنه ولي نميتوني كار كني، به خيلي چيزا فكر ميكنم، به چيزهايي كه معمولا ازشون فرار ميكنم به چيزهايي كه معمولا بهشون ميگم به تو چه بابا! تو كار خودتو بكن!
ياد لنگه كفش و جناب خبرنگار ميفتم و به اين فكر ميكنم كه اين همه "شجاعت" (!) و "غيرت" زمان صدام تو كودوم سولاخي قايم شده بوده؟! ياد جشنواره سيماي جمهوري اسلامي براي نگه داشتن لنگه كفش عراقي در هوا ميفتم! ياد اين ميفتم كه كشور دوست و برادر عراق جون دويست هزار جوون اين مملكت رو گرفت و سعي ميكنم بياد بيارم چند نفر ايراني در طول تاريخ بدست آمريكا يا چميدونم اسرائيل جنايتكار كشته شدند تا بحال؟! سعي ميكنم درك كنم چرا با كشوري كه دورترين كشوره به ما و هيچ وقت با ما نجنگيده دشمنيم ولي حاضريم كفش يك نفر از كشوري كه مارو بخاك سياه نشوند بعنوان سمبل افتخار بالا ببريم!
ياد صدام ميفتم! به اين فكر ميكنم كه اگر مردم عراق خودشون اونو بركنار ميكردن الان نيازي به التماس كردن نداشتن تا كشورشون رو بخودشون ببخشن! و آرزو ميكنم كاش هيچوقت براي ما اين اتفاقات نيفته!
ياد پرچم كشورم ميفتم و اينكه چقدر احتزازشو دوست دارم و چقدر احترام براش قائلم! و ياد 13 آبانهايي ميفتم كه مسئول امور "تربيتي" بهمون آتش زدن پرچم آمريكا و انگليس رو ياد ميداد پس سعي ميكنم جلوي غم خودم رو بگيرم وقتي ميبينم توي فيلمهاي درجه يك دنيا چطور بهش بي احترامي ميشه به پرچم من كه خيلي خون به پاش ايثار شده؛
ياد نفت ميفتم! و اينكه چند سال ديگه ميتونه هواي مارو داشته باشه؟! و سعي ميكنم خودم رو متقاعد كنم بعد از نفت بخشي از دوستان ما هنوز دوستان ما باشند!! ياد ونزوئلا ميفتم! ياد روسيه! ياد كوبا! يا بوسني! ياد ... ديگه خيليهاشون رو خودم هم بياد نميارم!
ياد سي سال پيش و موقعيت مشابه ايران و امارات ميكنم! و با دهان باز به آمار وامهايي كه دوبي به ژاپن داده چشم ميدوزم!!! و پيش خودم فكر ميكنم كاش خبري كه در مورد اهانت به مسافران ايراني شنيدم شايعه باشه! سعي دارم تصور كنم ما هم ميتونيم مثل اونها باشيم!!!
ياد ايران ميفتم و اسرائيل! و سعي ميكنم بياد بيارم چي باعث شده كشور رو در سختترين شرايط قرار بديم تا فقط "بگيم" اسرائيل بايد نابود شه درحاليكه پيش از اين ارتباطشون فقط در حد تبادل تخم مرغ و گردو بوده!! همينطور سعي ميكنم استراتژي كشورم رو در اين جنگ نابرابر بفهمم! استراتژي حرفهاي گنده و مسئوليت آور درمقابل سلاحهاي پيشرفته و مرگ آور! سعي ميكنم درك كنم، سعي ميكنم درك كنم و اميدوارم مثل يك مشت احمق بنظر نيايم!
ياد فرهنگ ميفتم! ياد يوزارسيف ياد زوليخا و اينكه هفتاد مليون نفر دلخوشيشون اينه كه آيا آخر يوزارسيف ترتيب زليخارو ميده يا ... !!
به برق فكر ميكنم و گاز و نگران اين ميشم كه حكومتي كه هنوز در سال 1387 بيش از هرچيز روي ليست پوشيدنيهاي مجاز و سايتهاي غير مجاز براي مردمش كار ميكنه و بفكر پيشرفت در آخرين تكنولوژيهاي پراسس تصويري براي اصلاح پوشش در فيلمهاي خارجيه تا چند ساله ديگه چند روز در هفته ميتونه برق مورد نياز منو براي روشن نگه داشتن كامپيوترهام بهشون برسونه؟! و اينكه ...
نع! ديگه فكر نميكنم! بسه! هرچقدر فكر كني تموم نميشه!! باوم نميشه! باورم نميشه فقط من باشم كه به اينها فكر ميكنم! توهم ميزنم، كلمو ميبرم نزديك سوراخهاي گشاد پريز برق و داد ميزنم "آهاي! نگهبان! درو باز كن! من ديوونه نيستم! من بياريد بيرون! آهاي! منو اشتباهي اوردن اينجا! آهاييييي!!"

حالا برق اومده، بعد نصفه روز،... و من خيالم راحته كه كسي خسارت وارد شده به اقتصاد مملكت رو به ازاي هر ساعت قطعي برق محاسبه نخواهد كرد (چه قرطي بازيايي!)! سرم رو گرفتم توي دستهام و سعي ميكنم بياد بيارم برنامه امروزم رو و سعي ميكنم تصور كنم صبحه و من هنوز پرم از انرژي براي كار و اينكه اميدوارم هنوز به فردايي بهتر براي ايرانم، جايي كه دوستش دارم؛ ... چيزي بخاطر نميارم، نگاه ميكنم، ساعت ده دقيقه به پنجه!
ياد ميگيرم، و دوباره برنامه ريزي ميكنم، به سبك ايراني:
1.صبح تا ظهر
2.ظهر تا بعد از ضهر
3. بعدازظهر تا صبح

 




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 85 - بخش: "روزنامه! (وقایع اتفاقیه شخصی!)"

"ما ميتوانيم."؟؟!!

...

اوكي! سرتيفيكيتم رو فرستادند!

اين گواهي براي گذروندن موفقيت آميز (!) دوره پيشرفته "فيوم-اف-اكس" كه جناب مستطاب الان مك كي (الان يك اسمه نه يك زمان!) اداره ميكردند پرتاب شده! البته چيز خعلي خوفي نيست ولي گفتم بزاريم يه كم پز بدهيم باهش! [نیشخند]

راجه به جناب الان (اسمه!) كه الان (قيد زمان) ديگه توضيحي نميدم، بعدا (قيد زمان!) هم توضيحي نميدم! بهرحال آدم معلوم الحاليه (صفت، از انواع بد آن، بد صفت!)، و يكي از اساتيد جلوه هاي ويژه سينمايي در هاليوود است (فعل) و در كارهايي چون بازگشت آقاي اسپايدر من(اسم خير سرش)، پسر جناب ماسك، بايوشاك و غيره سوپروايزري يا كارگرداني جلوه هاي ويژه را كرده يا نموده است!

آهان راستي، يكي از بهترين هاي كلاس بوديمها! كلي ازين هزارآفرين ها جمع نموديم! چسبانديم روي مانيتور! ايناهاش! ژيژو!

در ضمن اينو از نمايندگي خاورميانه نگرفتمها! بيخود اسرار نكنيد براي تصدي وزارت من هنوز در اون حدود نيستم! تاحالا حتي عرضه لمس يك مدرك تقلبي هم نداشتم، حالا حالاها بايد كار كنم و كوشش كنم و همت بگمارم تا بلكمم يه روزي من هم تونستم! "ما ميتوانيم!" به هرحال!

ميم،

ف.ن: فيوم اف ايكس ابزاريست (ابزار!) پيشرفته براي ايجاد جلوه هاي ويژه در سينما و تلوزيون مانند آتش زدن مجري برنامه خانواده يا تركاندن افراد در پياده رو و غيره! بيشتر تو مايه هاي دود و دم و اين چيزها سير ميكند!!

 




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 84 - بخش: "قرمه سبزي!(discontinued!)"

كفشهايم كو ؟! يا بوش جاخالي ميدهد!

...

در حاشيه نشست اخير پرزيدنت بوش با حضور جمعي از لنگه كفشهاي نخبه عنوان شد:


نهاد رياست جمهوري بوش اعلام كرد ازين به بعد خبرنگاران فقط با دمپايي اجازه ورود به كنفرانس را خواهند داشت ضمنا مارك دمپايي مورد نظر بايد نيكتا يا از انواع مشابه نرم باشد!

كنگره آمريكا قانون آزمايش جاخالي براي رئيس جمهورها را با اكثريت قريب به اتفاق رد كرد

وزارت امور آمريكاي عراق ضمن پوزش اعلام كرد فرد مورد نظر از تنگ بودن كفش خود ناراضي بوده و تصادفا در كنفرانس تصميم ميگيرد كفشش را دور بياندازد و اين ربطي به ما و شما و بقيه بچه ها ندارد!

سازمان ملل اعلام كرد، مردم آفريقاي ميانه از نبود كفش در رنج و عذابند، وي آمريكا را به ارسال كفشهاي پرتابي به آنها ترقيب نمود

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با اصلاح ليست مصاديق بارز، پوشيدن بوتهاي سنگين با پاشنه هاي نوكتيز را به عموم هم ميهنان عزيز و مسلمانان شهيدپرور جهان توصيه نمود!

جمعي از عراقيان مقيم مركز ضمن تجمع در دفتر مدرسه خواستار برخورد حداقل يكي از دو كفش مذبور به هدف شدند

علي پروين اعلام كرد ما به داوري باختيم، وي درحالي كه با احتاط به كفشهاي خبرنگاران خيره شده بود گفت با اينحال مشكلي نيست!

آقاي فنايي، كارشناس زبده داوري اعلام كرد كفش دوم از اين زاويه خوب ديده نميشود و خواستار تكرار صحنه شد، وي اضافه كرد بوش بايد اينها را بگيرد نه اينكه جاخالي بدهد و اين را از مشكلات اساسي مربي دروازه بانان تيم ملي دانست كه هنوز نميداند نبايد جاخالي بدهد

مقامات مسئول تاكيد كردند كه صحنه را ديده اند

وزارت تجارت و توسعه چين اعلام كرد كفش نامبرده ساخت چين بوده و از كيفيت كافي براي پرتاب به سمت بوش يا هر موجود ديگري برخوردار بوده است، او اضافه كرد قابليتهاي اين كفش بيشتر ازينهاست و كاربران را به مطالعه دقيق دفترچه راهنما بزبان چيني ساده ترقيب نمود.

محمود ضمن تقدير از لنگ كفش نامبرده ابراز اميدواري كرد بزودي اين مدل را به توليد انبوه رسانده بر سر سفره مردم بياندازد!

كارخانه كفش ملي در همين راسته اعلام كرد بزودي كفشهايي با مگسك دقيق روانه بازارهاي آسياي ميانه و اقيانوسيه خواهد كرد

سايت نهاد رياست جمهوري اعلام كرد در لحظه ورود كفش به هاله اطراف بوش متوجه شد كه ايران به قطب جديد در عرصه بين مللي تبديل شده و خود را براي مديريت جهان آماده كرد

حماس خواستار از ميان برداشتن ممنوعيت ورود خمپاره انداز توسط خبرنگاران به نشستهاي اينچنيني شد

رويترز اعلام كرد اين حركت نمادين نشان ميدهد مردم عراق دمپايي را ترجيح ميدهند، اين خبرگزاري صهيونيستي افزود اين نشاندهنده اين است كه برخلاف برآوردهاي سيا مردم عراق از كفش متنفرند!

شركت نايك كه از حاميان اسرائيل و صهيونيسم جهاني است اعلام كرد ازين به بعد ديگر كفش توليد نميكنيم و از طراحان مد در ايتاليا دعوت كرد تا همايشي در مورد زيباييهاي اسرار آميز دمپايي تشكيل دهند

شركت آديداس گفت ما به نايك اقتدا ميكنيم!

اوباما ضمن تسليم استعفاي خود اعلام كرد متاسفانه از سرعت لازم براي دادن جاخالي هاي به موقع بخوردار نخواهد بود!

سيندرلا جهت پوشيدن كفش مورد ذكر اعلام آمادگي كرد و خواستار روشن شدن وضع ازدواجش شد

در همين حال طالبان كليه مسئوليت اين حمله را بعهده گرفت و ضمن انتشار ويدويي در يو تيوب اعلام كرد اين را در ادامه يازده سپتامبر انجام داده، وي ابراز اميدواري كرد با توجه به استقبال گسترده مردم غيور قسمتهاي بعدي بزودي روي آنتن بروند

عزت اله زرغامي ضمن تقدير از دست اندر كاران و پا اندر كاران خواستار توليد هرچه بيشتر سريالهاي تاريخي با مزامين عميق فلسفي شد!

يوزارسيف نيز گفت اگر مجبور شود براي دفاع از خود دست به هر كاري ميزند، وي به سابقه زليخا در استفاده از كفشهاي تق تقي اشاره نمود و خاطر نشان كرد براي نجات جان خود و هدر نرفتن وعده الهي شايد تسليم شود

همچنين بوش اعلام كرد در هنگام عبور كفش از فضاي بغلم بويي عجيبي به استشمام رسيد، كارشناسان معتقدند اين احتمال يافتن بمبهاي شيمياي صدام را دوباره قوت ميبخشد، گفتنيست كليه حاضرين حالشان خوب است و فقط دونفر كمي متحول شدند و دچار حالت تحول شدند كه به خير گذشت

دوبي هم اعلام كرد ما همه جاي مسافرين ايراني را ميگرديم حتي كفشها را و بقيه جاها را، وي اشاره كرد اين ربطي به حوادث اخير بغداد ندارد و بخاطر علاقه ما به ايرانيهاست،=!




پ‌ن: اين مطلب سياسي نبود، طنز بود (از نوع بيمزه آن)
پ‌ن: من را با سياست چه كار؟
پ‌ن: هيچي!

 




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 83 - بخش: "روزنامه! (وقایع اتفاقیه شخصی!)"

كف مينماييم!

...


ديشب و پري شب تا صبح بيدار بودم، بخاطر همين الان كه از خواب پاشدم ديدم جلوي كامپي جان روي تبلت مثل نفله ها افتادم و آب دهنم جاري شده روي كيبرد!! الان كه دارم تايپ ميكنم ميتونيد تصور كنيد كه يه چيزياي لزجي بين دستم و دكمه هاي كيبورد وقتي انگشتام از روشون بلند ميشن كش مياد!
البته قرار نبود ديشب رو بيدار باشم ولي يه اتفاقي افتاد كه مجبور شديم ...
ماجرا ازين قراره كه يه تيم از ينگه دنيا تصميم گرفتن كه توي يكي از پروژه هاي اخيرم شركت داشته باشن و بنابرين گوشي اسكايپو برداشتن و زنگيدن اينجا! اين دقيقا و "اگزكتلي" همون موقعي بود كه من داشتم كامپي رو با دانلود منيجرش تنها ميزاشتم كه برم و بخوابم يعني دقيقا ساعت دو پنجاه و سه دقيقه و نيم ثانيه بامداد، چشمتون روز بد نبينه ديگه! نشون به اون نشون كه تا ساعت نه و پنجاه وسه دقيقه و يك ثانيه (بله اينبار يك ثانيه شد!) صبح داشتيم با هم سر و كله ميزديم! ميگفتن از استايل كارخوششون اومده و ميخوان توش همكاري داشته باشن، حالا اين بماند تا بكم كجاي كار خوف بود!
اينجاش خوف بود! بعله همينجاش! اينجا! آره، اينكه از بين بروبچز چندتاشون تو بلواسكاي كار ميكردن!!!! و يك نفر هم توي "ريتم ان هيوز" كه كاملا استوديوي معلوم الحاليه! و البته نياز به گفتن نيست كه يك چيزهايي تو مايه هاي كف داشت از دهان باز (به معنا وقعي كلمه!) بنده خارج ميشد و تقريبا تمام فضاي روي ميز رو پر ميكرد!
البته نكات جالب بيشماري اتفاق افتاد كه چون به هيچ كس مربوطي نداره ديگه بيشتر سرتونو درد نميارم، خلاصه اينكه پروژه مستطاب استيم-پونك عزيز رو من بعد (و از همين لحظه كه ساعت هشت و پنجاه و سه دقيقه و يك و نيم ثانيه است!) به صورت تيمي با عده اي خودفروخته از امريكاي جنايتخوار ادامه ميدهيم، باشد تا باشد!

نيازي نيست بازم اشاره كنم، خيلي بسيار كار داريم و حسابي شلوغه سرمون!

ضمنا اضافه ميكنم بروبچز بسيار حرفه اي و خيلي هم باحالن! اصلا فكر نميكردم اين امريكاييهاي خودفروخته اينجوري باشن! واقعا كه براشون متاسفم! بگو مرگ بر ... !

 




+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 82 - بخش: "هويجوريها!"

اگه يه روز بگم ازين حكايت!

...

نوستالژي يه اسم

يه اسم گاهي اوقات بيشتر از يه اسمه! يه نوستالژي عميقه برا يه نفر!
داشتم تو وب پرسه ميزدم (ريسرچ دنبال موضوعي كاري!) كه اسم يك سايت، يه وبلاگ رو ديدم، بزودي مونيتورم ديستورت شد! مثل شيشه هايي كه پشتش بارون ميباره و نور چراغ ماشينها از پشتش ديستورت ميشه! اينارو گفتم كه نگم چشام خيس شد،
نميدونم چرا! واقعا نميدونم چرا روش كليك كردم در حالي كه ميدونستم اين فقط يه اسمه! اسم كسي كه من يه زماني ميشناختم! اسمي كه تو خاطره هاي خوبم هست، فقط يه اسمه كه هيچ ربطي به كسي كه منو بيادش ميندازه نداره! ولي همون اميد واهي هميشگي بشر باعث شد نا اميدانه روش كليك كنم، نيازي نيست بگم كسي كه من ميشناختم نبود، ولي بايد بگم احساس قشنگي بود كه گهگاهي يه اسم باعث بشه دنياي اطرافت ديستورت بشه و احساس كني چقدر دلت براش تنگ شده، قشنگه و در عين حال دردناك، اينكه نتوني ...
تنها شانست دوباره عكساي خاك خورده قديمي ترين درايو كامپيوترته، حالا انگار قرنهاست ...
"دلم پيش دلت مونده تو زندون رفاقت"

م،

 




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 5:43 قبل از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 81 - بخش: "قرمه سبزي!(discontinued!)"

تلوزيون ايران يا ايالات متحده!

...



تلوزيون ايران ؟!


چند وقت پيش بعد مدتها تلوزيون رو روشن كردم تا يكم از فشار كاري كه چند هفته اي بشدت روم بوده رها بشم، ولي متوجه چيز جالبي شدم! چيزي كه براي كساني كه تو ايران زياد از اين وسيله استفاده ميكنن جلب توجه نميكنه شايد!

تلوزيون رو كه روشن كردم روي كانال دو(؟!) اومد، يه برنامه زنده از استوديو لندن! يه كارشناس عرب با يه مجري انگليسي (كارمند سيما!) راجه به آمريكا صحبت ميكرد و اينكه استكباره و جهاني و اينا! خوب مسلما اين برنامه براي رهايي از فشار روحي، برنامه جالبي نبود! پس زدم كانال يك، يه ميزگرد بود راجه به بحران مالي امريكا و اينكه ديگه امپراطوري ظالمانه امريكا به پايان رسيد و بايد خودمونو براي مديريت جهان آماده كنيم و ...! اوكي! خوشبختانه الان ديگه هشتا كانال داريم! شبكه ديگه، برنامه مستند راجه به سيطره آمريكا و مجري كه گاهي فارسي حرف ميزد و گاهي احساس ميكرد داره انگليسي صحبت ميكنه با پشت خط از مصر؟! شبكه بعدي، اخبار خارجي با دو خبر اولي راجه به امريكا و دومي ايلات متحده! شبكه بعدي، در استان، مانور بسيج براي زدن مشت محم به آمريكا! شبكه ديگه، سخنراني يك روحاني (نيازي نيست بگم! راجه به آمريكا) شبكه اموزش، آشنايي با مكاتب عرفاني معاصر! اوكي! شبكه قران رو تست ميكنيم! محشره! راجه به آمريكاست!!! باورش برام مشكل بود! چندبار تست كردم! ولي هر هشتا شبكه راجه به امريكا صحبت ميكردن بشكلي كه فقط كافي بود يكي دوثانيه بعد از عوض كردن هر كانال صبر كني تا كلمه امريكا رو دوباره بشنوي! پيش خودم گفتم اتفاقي بوده! ولي خيلي جالب بود برام باسه همينم وسوسه شدم بعد از مدتي برگردم و دوباره چك كنم! خيلي جالب بود برام! چون باز هم بجز دوتا شبكه بقيشون داشتن راجه به موضوعات مشابه صحبت ميكردن! اون دوتا هم يكيشون زمزمه احكام زلال بود، اون يكي هم تبليغات پخپخ‌نمكي! اوكي! بعدازظهر باز با اشتياق اومدم تا به كشف جديدم سر بزنم! برنامه همزمان شبكه ها: اخبار انگليسي و تصاويري از اوباما و هيلاري كلينتون در پوزهاي منفي، ميزگرد كارشناسي راجه به امريكا، تبليغات، سخنراني آيت اله ايكس، سريال مرگ تدريجي رويا (گويا!)، اخبار ... كوتاه بگم كه بارها در ساعات مختلف شبانه روز تست كردم و هرگز نشد كه حداقل يك كانال راجه به امريكا و يا موضوعات مشابه صحبت نكنه ولي بطور ميانگين همزمان سه تا چهار شبكه با چونين موضوعاتي برنامه داشتند! ولي اين تنها چيزي نبود كه كشف كردم! موضوع بعدي اين بود كه در تمام مدت اين تستها! هرچند حداقل در بيش از سه كانال بطور همزمان نام امريكا را ميشد شنيد ولي هرگز (هرگز يعني هيچ وقت!) نامي از ايران نشنيدم! اين موضوع بويژه برايم جالب شد چراكه كمي براي شنيدن نامي از ايران صبر كردم (چند روز بصورت اتفاقي در زمانهاي شانسي تلوزيون را روشن ميكردم!) ولي خبري نبود كه نبود (در اون زمانها!)، ...

ناخودآگاه ياد برنامه اي كه قبلتر در خبر20 گويا موقع صرف شام ديده بودم افتادم، در آن برنامه مجري ايراني از شهروندان امريكايي در نيويورك راجع به ايران ميپرسيد، جوابها بسيار جالب بود!

"آيران؟! كجاست؟!"، "فكر ميكنم يك كشور در آفريقا باشه!"، "جزو اتحاديه اروپا نيست؟!"، "نميدونم چيه!"، "فقط ميدونم كه با ما دشمنه! ولي نميدونم كجاست!!!"، "يه كشور عربه!"

چيزي كه ازين كشف دستگيرم شد رو اينجا نميگم! ولي بايد بگم حداقلش براي مدتي از فكر كار بيرون اومدم و رفتم توي فكراي ديگه! يه كمي به ايران فكر كردم! و به اينكه من ميدونم ايران كجاست؟؟!!!
ولي آخرش ترجيح دادم خودم داوطلبانه برگردم زير فشار كاري... !


ميم،

 




+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 79 - بخش: "هويجوريها!"

من زنده ام!

...

GiGaImage.com , Power Image Hosting , Dedicated Servers ,Power Host
 

من زنده ام!

من زندم!
گرچه حالا ديگه پاهام سسته! گرچه حالا سردم!
كاش بعد پاييز بازم بهار بود تا يه كم جون بگيري!
تا يه كم سبز بشي قبل اونكه توي سرما بميري!
ولي من هنـــــــوز زندم!

گرچه حالا مثل برگاي قديمي توي دست باد اسيرم
 گرچه حالا كم كم ... ، دارم از ياد درختا ميرم!

***
اين همون باد نبود كه تا وقتي كه بهار اينجا بود مهربون بود و هزار تا غم داشت؟!
حالا اينجاست و رفيق سرماست
كاش يادش ميومد كه چقدر خاطره ساختيم با هم
كه چقدر خنديديم!
كه چقدر رقصيديم!
كاش ميديد توي دستاش كه هنوز من زندم

من زندم و هنوز ميخونم!
من زندم و هنوز ميرقصم
مثل اون شبي كه بارون باريد و منو مست كه كرد خنجرش رو تا گلوگاه رفاقت،
تا ته هستي من، به من سپرد و تن من، با باد رفت!

من زندم!
به صدام گوش بده!

من زندم!
كاش وقتي كه بهارم بر گرده، توي قلبش دنبال  صداي خش خش باشه!
و بدونه من هنوزم زندم!

من زندم!
گرچه حالا ديگه يك ياد شدم
گرچه حالا ديگه از روي درخت، ... پاك شدم


 

پ ن:
من زندم! مثل وبلاگم كه تنها ... خودم ميخونم!!!
 پ پ ن:
شعرامو كامل اينجا نميزارم، فقط اونقدي ميزارم كه اگه كسي از كنارش رد شد وقتشو داشته باشه يه نگاهي بكنه، پس اين مختصره!! هرچند واقعا "همون بهتر كه ساكت باشه اين دل"، ... ولي گاهي ديگه نميتوني فرياد نزني كه هنوز نفس ميكشيو تو هم زندگي داري تو يه ياد، ... كه هنوز ميفهمي! كه هنوزم خنجر ميتونه درد بياره توي دهليز نگاه كدرت! و بيادت بياره روز باروني رو كه چقدر مست شدي از نگاهي كه تو انعكاس تيغ ميديدي!
پ پ پ ن:
من هنوزم زندم!


ميم

 




+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

 

 

 

tracker