تبليغاتX
سه نقطه

. . . art group blog!

 

 

 

Post 92 - بخش: "فوتوگرافهام!"

پاهای درازه خوشگل من!!

...

پاهاي دراز خوشگل من!

تقديم به همه دوستاي خوبم! ماني جاني، بنفش، هيلدا، آفرين، سيبيل، و اونهايي كه هميشه بيادشون هستم حتي اگه فراموشم كنند!

ميم،


 




+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 4:25 قبل از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 91 - بخش: "قرمه سبزي!(discontinued!)"

مرگ! هديه پاپانوئل به كودكان غزه ؟!

...

يه اتود سريع از يه ايده، تقديم به مردم غزه و همه قربانيهاي جنايتهاي بشري و غير بشري! فلسطيني، اسرائيلي، ايروني، امريكايي تقديم به همه اعضاي اين پيكره جزام گرفته!

گفتم از چكمه بيزارم! ولي هنوز جورابهارو دوس دارم!! جورابهايي كه با هزار اميد بالاي بخاريها آويزون ميشن! كاش تا فردا فاخته كوچيك صلح تو يكيشون خفه نشه!!!

ميم،


پ ن:

هرچند به سانتا عقيده ندارم!! ولي حاضرم بهش ايمان بيارم اگه يكي ازين فاخته ها براشون بياره!!!

 




+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 90 - بخش: "2Dهام!"

★ ضد چكمه!

...

اينو خيلي سريع ساختم حدود نيم ساعت، بعد فكر كردم چطور نمايشش بدم؟! خوب اونقت چي بهتر از ادا اصولهاي ضد جنگ و تريپ روشنفكر صلح طلب و اينا ؟! البته شايد اگر ايمانم كامل بود و يك ذره شكرگزار نعمتهاي خدادادي بودم و و كارهايم رنگ سورمه اي و قرمز و نارنجي نداشت بلكه رنگ خدايي داشت شايد يكجوري وصلش ميكردم به سرو كله بوشي اولمرتي چيزي في سبيل اله صلوات اله عليهم اجمعين! ولي ما را به رندي افسانه ريدن! وللش باو! همين تريپ اولد اسكول (يك چيزي است اين در مايه هاي همان اوسكول قديمي خودمان!) ما را خوشتر است! ما ايمانمان اندازه مامانمان نيست و به همين خاطر خدا هم مارا دوست ندارد ولي ما حتي و حتي و حتي آن خداي **** **** (استغفرهوالله! حالا ببينا! نميذارن!!!) را هم دوس داريم!!؟!


ممنون باسه چشماتون و باسه زماني كه اينجا هدر داديد، همه تونو دوس مي دارم خعلي، حتي اگه مثل اون يارو خداهه باشيد باهامون!!!

شاد باش!

ميم،


پ‌ن: با مردم بي گناه غزه كه قرباني شاخ و شانه كشي يك مشت ايدئولوژيست مذهبي براي يكديگر شده‌اند و در آستانه سال نو ميلادي دسته جمعي مرگ از پاپانوئل هديه ميگيرند همدردي ميكنم، و از چكمه ها، از بمبهاي اسرائيلي، از راكتهاي حزب اللهي و از حاميان كوته فكر همه ايشان ابراز بيزاري ميكنم! اميدوارم كه ... اما هيچ! نميگويم! كه ميدانم گفتنش مانند زوزه كشيدن در ميان گله گوسفندان است! از تو فرار ميكنند و تو را گرگ ميبينند اما انگار هنوز صدايت را نشنيده اند! بگذار بع بع كنيم بهتر است! اينجوري علف هم داريم بخوريم! علفهاي قرمز! رنگه ...، رنگه خدا شايد.

در پناه حق!

 




+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 89 - بخش: "Selfportraites"

بازي با نور صبحگاهي!

...

يكي از نورهايي كه من دوست دارم، نور صبح گاهيه، ولي با نور غروب خيلي حال نميكنم! مگه ديگه خودشو بكشه يه حركت محير العقولي از خودش در بكنه مثلا بشه بنفشي نارنجي سبز فسفريي! چيزي! ولي نور بامدادي انگار كلي انرژي توشه! نميدونم چطور بگم! حس زندگي توشه! منو ياده حياط خونه قديميمون ميندازه تو ميدون خراسون، "كلنگي، قابل سكونت"!


زياد نميخوام بحرفم وگرنه يه چيزايي بود باسه گفتن، باشه باسه بعد!

ميم، 


_____________

پ‌ن: عكس جديد نيست، شايد يكي دو ماه، امروز نگرفتم! چون هنوز آفتاب نزده

 




+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 6:29 قبل از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

Post 88 - بخش: "فوتوگرافهام!"

زخم بارون

...

يكي از فتوگرافهام،

كاش دوسش داشته باشي،


ميم،


بعدن نوشت:

 




+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

 

 

 

tracker