
توي ايستگاه
اتبوس منتظرم!
اتبوسي دركار
نيست!
اين ايستگاه
متروكست!
و من منتظر يك
يادم!
يك خاطره!
كه مرا ببرد با
خود
تا ايستگاهي
ديگر!
شايد آنجا
اتبوسي باشد!
و كسي...
كه مرا منتظر
است!
...

توي ايستگاه
اتبوس منتظرم!
اتبوسي دركار
نيست!
اين ايستگاه
متروكست!
و من منتظر يك
يادم!
يك خاطره!
كه مرا ببرد با
خود
تا ايستگاهي
ديگر!
شايد آنجا
اتبوسي باشد!
و كسي...
كه مرا منتظر
است!
...



من با اين زورو بهم زدم!
چي رو؟! چايي شيرين رو! ... مسخرهها! خوب يعني
كلا باش قاطي كردم ديگه! روابطمون تيره و تارعنكبوت شده! ماجرا از اونجا شروع شد
كه شايع شد من زورو رو زدم! ولي اين اصلا مهم نيس كه ماجرا از كجا شروع شد! تازه
زورم ميرسه بزنمش! به خدا!
حيف كه دلم باسه بچهها سوختش كه دلشون به اين
زورو تو كارتونا خوشه!
وگرنه فكرشو بكنيد بچهها بفهمن اين زورو چقدره زورگوهه! بدبخت ميشه ديگه! هيشكي دوسش نداره ديگه!
فكرشو بكنيد آدم بايد چقدر پست باشه كه از
خزانه مملكت كه جزو بيتالمال محسوب ميشه برداره بده به مردم! واقعا كه! حداقل نكرده از صندوق
ذخيره قرضي استفاده كنه بيشعور! تازه اشكال شرعي هم داره كارش!
اصلا ميخوام صوحبت كنم دوبرابر مقدار ممنوعالتصويريه
فرزاد حسني ممنوعالتصويرش كنن كرهخر گاو رو! خودتون كه ديديد با گروهبان گارسيا
چجوري صوحبت ميكنه؟!
تازه آمارشو دراوردم اسم واقعيش هم زيوره!
هاهاها! خالشم خاله ريزست!
گوسفند آشغال! پيرنمو پاره كرد! اينجوري روش يه
علامت بانك ملت كشيد! انتر ... !
ميم،
Post 46 - بخش: "هويجوريها!"
آرزوهاي هفتگانه بعلاوه شيشتاه ميم مستجابالدوله به پاسخ دعوت روانش پريش!
...
جهاني پر از لبخند و آزادي!
اينكه حقيقت رو اگر وجود داره، درك كنم و اينكه تو زندگي بعديم ازين بابت و از هر بابت بطور كليتن هرگز پشيمون نباشم! و اينكه حقيقت رو هميشه ببينم و اينكه ديگران هم چيزي رو كه ميبينم باور كنن!
اينكه يه هواپيماي عجيب كوچولوي ضد رادار و نامرئي شونده كه با نيروي مقناطيس زمين كار ميكنه داشته باشم و باهاش به هركجاي دنيا كه خواستم برم و تيز برگردم جوري كه آب از آب تكان نخوره!
اينكه دوست داشته باشم و دوست داشتيده بشم!
اينكه سولاخ لايه اوزون درست بشه انشائالله!
اينكه يه جايي زندگي كنم كه هميشه سرسبزه، آب فراوون داره و بارونهاي قشنگ، يه كمي هم سردسيره (يه خوردهها!)!
اينكه بتونم اينهمه چيزاي عجيب رو تو اطرافم و همينطور روابط بين آدمها رو - كه هميشه باسم غير قابل درك بوده - به سادگي درك كنم
اينكه ديگه هيچوقت ازينكه به كسي يا چيزي اعتماد كردم پشيمون نشم و اينكه هيچكس ازينكه به من اعتماد كرده پشيمون نشه و كلا همينجوري هم كسي پشيمون نشه!
اينكه گنج حقيقي رو در درونم پيدا كنم، گنجي كه هيچگاه تموم نميشه و هميشه ساپورتم ميكنه!
اينكه صفحه حوادث همه روزنامهها تهطيل شه! (چون من هيچوقت اين صفحات رو نميخونم و دوست ندارم بابت چيزي كه نميخونم پول بدم! همين! فكر نكنيد رومانتيك شدما! نه! بخاطر اينه كه پول مفت نداريم بديم به اينا كه!)
اينكه چيزي كه قدرتمندمون ميكنه و بهمون اميد ميده، شكست باشه نه پيروزي! (اينجوري هميشه اميدواريم!!)
اينكه هممون به همه آرزوهامون برسيم، چه اونهايي كه گفتيم يا نگفتيم و چه اونهايي كه ميدونيم يا نميدونيم ولي نه به سادگي و نه به اون سختي، يجوري كه وقتي رسيديم بهشون لذت خستگي رو تو تنمون احساس كنيم و در عين حال انرژي و اميد فراوون باسه رسيدن به شمارههاي بعدي داشته باشيم!
اينكه هيچوقت بي آرزو نمونيم! و بي اميد! و اينكه ...
پن:
اولند: من اينارو فيالبداهه و سريحالسير نوشتم! پس ممكنه هر لحظه نظرم عوض بشه! و چون من مستجابالدوله هستم بنابراين هر لحظه ممكنه كه ... همين ديگه! چي ميخواستم بگم؟! يادم رفت ولي بنكل مواظب خودتون باشيد ديگه!
دومند: من عشقم كشيد سينزده تا بنويسم! چون كه تاخير داشتم و باسه اينكه يه موقه آرزو كم نياد! وگرنه فكر نكنيد من روزي يه دونه آرزو ميكنما! نه مگه مرغم من! نعخيرم كه! زكي! من روزي دو تا آرزو ميكنم!
سومند: با تشكر از روان پريشم (هيچ ربطي به روان پريش بقيه ندارهها! روانِ پريش خودم رو ميگم! چون نون روان كسره داره!) و همچنين جناب روان پريش خودشون ( نون روان كسره ندارد) كه ميشود همان روان پريش خودمون و همچنين روان و پريش (نون روان ضمه دارد!) و پرش روان ( شوش پرش كسره دارد!) و پرورش ران و شورش پروران (شوش ساكن) و پرورش قارچ!
چهارمند: من از همينجا ميپرم پايين! چي؟! نه! نه! من از همينجا از سركار روانش پريش تشكر ميكنم كه من رو دعوت كردن به اين كار شرمآور!
پنجمند: من از همينجا قبل ازاينكه بپرم پايين هرگونه سبب و نسب و نسبت و كلا هرگونه چيزي رو در مورد شخصي بنام آرزو كلا منتفي ميكنم! يعني تكذيب ميكنم! بجان خودم من تا بحال كسي رو بنام آرزو نميشناسخيدم! ولي اگر ايشون احتمالا من رو مشناسن از همينجا ميپرم پايي بجون خودما!
ششمند: امسال من تا همين ديروز سفر بودم و سفرم هم كله معلقي بود! يعني بدون اطلاع قبلي از منزل خارج شدم و تا اطلاع ثانوي بازنگشته بودم و اين در حالي بود كه خودم هم ازين بابت اظهار بي اطلاعي مينمود! بنابراين ازبابت اينكه نبودم عورز ميخوام و خيليييي ممنونم! ولي خعلي حال كرديم! جاي شما سبز بعلاوه نارنجي كه هارموني داشته باشد صفا كنيد!
هفتمند: من مطمئنم امسال اتفاقات جديدي باسه همتان ميفتد! يعني ميخواستم بگم سال خوبي داشته باشيد! ولي يادم افتاد حتما حتمندش اينجوري خواهد بود! خلاصه سال ساله سفره امسال ... نحسي به در امسال ... سال سروسامونه ... دل دربهدره امسال ... ديشديم دارادان دام دام ... ديش دارام دارم دام دام (اينجاهاشو بلد نبودم ديگه!) ياها هاه هاه هاه هاهايهاه (نفسو حال كردين؟! برين صفا كنين باس خودتون! نفس كه نيس لامصب! اين نفسه يا فنره؟! ديگه ديگه! چيكار كنيم ديگه؟!)
![]()

نيومكزيكو نميتونه منو نجات بده! اون دنبالم مياد!
- پس شليد بهتر باشه همينطوري در حركت باشيم!
ولي اين تقدير منه!
- پس تقدير خيلي با تو ظالمه ! ... ميريم اونجا ! شايد شانسي باشه ! من و تو از اين چيزا خلاص ميشيم !
نميترسم ! زندگي با من هميشه اينجوري تا كرده !
- قوي باش ! ما ميتونيم عوضش كنيم !
اين تقدير ماست !
- باورم كن !
نه ! ميدوني ! اين نميتونه اتفاق بيوفته ! اين ... اين تنها راهه ! ... هركسي فقط يك سرنوشت داره !
- ... ، پس ...، پس تقدير خيلي با ... ، تقدير خيلي با ... با ما، ...، نه! نه! تقدير لعنتي ! آه نه! نميتونم باهاش كنار بيام !
راه ديگهاي نيست ! يه جا نگه دار ! تو هم باهاش كنار مياي !
- فراموشش كن ! باك هنوز پره !!
میم ،