تبليغاتX
سه نقطه - 100st Experience!

. . . art group blog!

 

 

 

Post 100 - بخش: "هويجوريها!"

100st Experience!

...

پ.ن:

فکر میکنم اگر "گوسفند" باشم، 100مین پست وبلاگم با مثلا 67مینش برام فرقی نداشته باشه چون این تفاوت خارج از شالوده دهگانی ذهن انسان، بیمعناست؛

اگر برای صدمین پست این وبلاگ منتظر چیز ویژه ای بودید یا حداقل فکر میکنید بهتر بود چیز ویژه ای میبود نشون میده شما گوسفند نیستید، انسانید؛ ولی خوب شوربختانه یا خوشبختانه، این موضوع برای من فرقی نداره؛

اشتباه نکنید! این نشون نمیده که من گوسفندم! بلکه فقط انسان بودنم رو زیر سوال میبره؛ امیدوارم این همونقدر که برای من با معناست برای شما هم باشه،

--------------------------------------------------------------------------------------

یکی از ویژگیهای کشور ما، ایران عزیز، اینه که یک استایل خاص از زندگی داره که مخصوصه خودشه و مخصوص آدمهایی که انجا زندگی میکنند؛ منظورم اینه که بیشتر آدمهایی که بهشون میگیم ایرانی دارای یک یا چند ویژگی مشترکند، ویژگیهایی که بهشون تزریق، تحمیل و یا ارائه شده و اونها هم تا گوشت و استخون میزبانش شدند، برای تمام عمر؛

این شاید چیز بدی نباشه، یا شایدم چیز خوبی باشه! حداقل تا اینجاش بد بنظر نمیرسه! بالاخره صاحب سبک بودن خودش کلی خوبیت داره؛

چیزی که منو اذیت میکنه یکی از این ویژگیهاست نه مساله وجود ویژگیها!

اون ویژگی چیزیه که باعث میشه بیشتر ما در مقابل کسانی که "جور" دیگه ای فکر میکنند، حرف میزنند، راه میرن، کار میکنن یا زندگی میگذرونن بایستیم حتی اگر در مسیر ما نباشند، احساس مسئولیتی که باعث میشه ما خودمون رو در مقابل "دیگران"ی که جور "دیگر"ی فکر میکنند "مسئول" بدونیم! تا اونها رو هم شبیه خودمون کنیم یا کمینه نگذاریم براحتی "هر کاری که دلشون خواست" بکنن!

...

زمانی که نبودم، زمانی که نیستم، زمانی که خبری ازم نیست، یا هست یا هرچی، سرگرم لمس تجربه های جدیدم، گاهی اونقدر جدید، عجیب و رویاگون که مثل خوابی میمونه که بعد ازون هرگز بیداری نیست؛ گاهی فکر میکنم شاید من بارها، باهرا و بارها پشت سر هم خوابیدم، و باز خوابیدم، بارها توی یک خواب به خواب دیگری رفتم و رویای جدیدی دیدیم و هیچوقت بیاد نیاوردم تا بیدار شم قبل اونکه دوباره بخوابم!

میبینی که برای یکی مثل من دیگه امید به بیداری مثل خواب پنبه دانه ست تو ذهن یک شتر خیالباف!

- باز سرگرم تجربه های جدیدم هرچند سخته گوسفند سرشو بندازه پایین و بره بیرون از گله بزرگ به هوای "تجربه جدید"! _و باسه همینه که گله باید متحد و  یکشکل باشه چون لازمه وجود گله همینه_ ولی سفیدبرفی یادش رفته که اون سختیها هم بخشی از تجربه های جدیدن! باز سرگرم تجربه ها جدیدم!

 




+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

 

 

 

tracker