امروز رفتم امامزاده سيتا!
ولي اصلا امامزاده نبودش!
يه نسبت دوري با يكي كه يه نسبتي با يكي از اماما داشت، داشت!
وليكن چون مثكه فيلم سيتااينارو (كه من اصلا نديدم خوشبختانه) اونجا فيلمبرداري كرده بودن، داريوش بش ميگفت امامزاده سيتا!
گناش گردن خودش! به من چه اصلا!
من فقط از صقاخونش خوشم اومد!
از نقاشياش!
و از شمعهاي روشني كه ييهو جو گرفتم و
... فوتشون كردم
و بعد
با صداي تشويق حضار
پا به فرار گذاشتم!
دستبند به اندازه كافي!
پول برق جدا، پول آب جدا!
...

تصوير فوق آخرين لحظات قبل از فوت را نشان ميدهد!
ولي اصلا امامزاده نبودش!
يه نسبت دوري با يكي كه يه نسبتي با يكي از اماما داشت، داشت!
وليكن چون مثكه فيلم سيتااينارو (كه من اصلا نديدم خوشبختانه) اونجا فيلمبرداري كرده بودن، داريوش بش ميگفت امامزاده سيتا!
گناش گردن خودش! به من چه اصلا!
من فقط از صقاخونش خوشم اومد!
از نقاشياش!
و از شمعهاي روشني كه ييهو جو گرفتم و
... فوتشون كردم
و بعد
با صداي تشويق حضار
پا به فرار گذاشتم!
دستبند به اندازه كافي!
پول برق جدا، پول آب جدا!
...

تصوير فوق آخرين لحظات قبل از فوت را نشان ميدهد!


